دانلود رمان ابرها هم میگریند به قلم عطیه_ س با لینک مستقیم
دانلود رمان ابرها هم میگریند نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: عطیه_ س
تعداد صفحات: 1170
خلاصه رمان: گاهی قلبها به هم نزدیک میشوند. گاهی زندگیها در هم گره میخورند. گاهی اشکها و حسرتها التیام بخش میشود. زمانی که دلها از هم دور میافتند؛ گاهی ابرها هم تاب نمیآورند. گاهی ابرها هم میگریند.
قسمتی از متن رمان ابرها هم میگریند
اخمی کرد و در جایش نشست . دستش سمت شالی که بعد حمام نیمه شبش برای جلوگیری از سرماخوردگی به موهایش بسته بود و حالا روی بالشتش افتاده بود رفت . آن را برداشت و روی موهای به هم گره خورده اش کشید . -چیه ؟ نامحرم میبینی که اونو سرت کردی ؟ ترجیح داد جوابش را ندهد . از جایش برخاست و به دستشویی رفت ؛ دست و صورتش را آب زد و بیرون آمد . چشم هایش خسته بود و انگار مشتی سوزن در آنها ریخته شده بود .
کتری را از شیر آب پر کرد و روی گاز دو شعله کوچک کنار سینک قرار داد . کنار اجاق گاز هم یخچالی که بالایش یخچال و پایینش فریزر بود قرار گرفته بود . از کابینت دو در زیر سینک برای قرار دادن چند تایی قوطی مواد شوینده استفاده شده بود ، کنار سینک هم چسبیده به دیوار کنار در کابینت تک دری بود که چند تکه ظرف هم در آن قرار داشت . همه آشپزخانهاش همین بود ! آشپزخانه ای که گوشه اتاق سه در چهار را اشغال کرده بود . سعی کرد اجاق گاز را روشن کند ؛ ولی هر چه کرد روشن نشد ! این چه مرگشه ؟
چرا روشن نمیشه ؟ بهادر عصبی جلو آمد و با بی ادبی با پشت دست او را پس زد و شیر لوله گاز کنار سینک را باز کرد و گفت : -عرضه روشن کردن یه گازم نداری ؟ بهادر زیر پوش رکابی که تنش بود را در آورد و به سمت سرویس رفت . تا من حموم کنم اینجاها رو جمع کن و سفره رو پهن کن ؛ تا هفت باید برم اتاق نگهبانی تا امید بیاد بهش بگم چی کار کنه ! کدام عروسی روز اول زندگیش مجبور به جمع کردن رخت خواب بود ؟
دانلود رایگان رمان ابرهاهم می گریند اثر عطیه_س
دانلود رمان ابرها هم می گریند 7.28 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت