دانلود رمان اتانازی از هانی زند با لینک مستقیم
رمان اتانازی نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: هانی زند
تعداد صفحات: 2025
خلاصه رمان: فیلمی از رابطهی جنسی یک مرد مومن و سرشناس در سرتاسر اینستاگرام پخش میشه و حسابی جنجال درست میکنه! پخش کنندهی این فیلم دختر ۱۷ ساله ایه که…
قسمتی از متن رمان اتانازی
حوصله جواب دادن ندارم تنها پلکهایم را روی هم فشار میدهم. -غزاله چی شده؟ صدای فریبا که در گوشم میپیچد به طرف مخالف صدای او قدم برمیدارم. هادیان از طرفی که نمیبینم فریاد میکشد. -سالاری نبینم رفتی سر کلاسها، نمیری تا بزرگترت بیاد تکلیفتو معلوم کنه هر روز هر روز که نمیشه بیانظباطی اینجا قانون داره… اینجا…
حالا آن قدر دور شده ام که صدای نحس هادیان به گوشم نمیرسد. دو لبه ژاکت بافتنی کار دست عزیز را به هم نزدیک میکنم و خودم را به آفتاب نیمه جان آبان ماه گوشه حیاط مدرسه میرسانم. -غزاله با توام! کجا گازشو گرفتی! فریبا با سرعت نزدیک میشود همانجا کنار دیوار سر میخورم و روی زمین مینشینم.
چهار زانو… درست مقابل پنجره بزرگ دفتر دبیرستان دخترانه حجاب! -چته دختر! میپرسد و مقابلم زانو میزند. نگاهش میکنم با آن مقنعه جلو کشیده و هدبند مشکی ضخیم که تقریباً تا روی چشمهایش پایین آمده است هیچ شباهتی با فریبایی که میشناسم ندارد. _خیراندیش بیا برو سر کلاست ول کن سالاريو! فریبا گردنش را به سمت پنجره میچرخاند هادیان پشت بلندگو هم دست از سر من برنمیدارد. -کله پدرت زنیکه غربتی! با غرغر فریبا از شدت حرص لبهایم به طرفین کش میآید …
***
تو چند سالته دختر جون؟کم سن و سال میزنی.. نگاهم به تسبیحی که روی میز پرت میکند خیره مانده است و زبانم را پیدا نمیکنم. کتش را آرام از تنش بیرون میکشد..لالی بچه؟با توام تند و کوتاه جواب میدهم:نه…نه آقا و برای ان که لال شدنم را توجیه کرده باشم اضافه میکنم…نشنیدم نگاه عاقل اندرسفیهی به صورتم می اندازد…دستم را روی دستگاه کوچک ضبط صدای انتهای جیبم میفشارم… باثید استارتش کنم؟مکالمات عادی هم ممکم است به کار بایند؟ رنگت پریده!چته تو؟فریبا بهت گفته من دخترای کم سن و سالو رو تخت…..
دانلود رایگان رمان اتانازی اثر هانی زند
رمان اتانازی 0 مگابایت فرمت ZIPپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت