ورود به کانال تلگرام عضویت
تمامی فعالیت های رمان استور جهت نشر آثار فرهنگی مجاز، زیر نظر ساماندهی اداره ارشاد اسلامی کشور و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد

دانلود رمان قلب تزار از سامان شکیبا با لینک مستقیم

رمان قلب تزار نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی

نویسنده رمان: سامان شکیبا

تعداد صفحات: 1169

رمان قلب تزار

خلاصه رمان: قلب، قلمرو عجیبیست. سرزمینی با مرزها ی نامرئی، حکمرانی ستمگر و قوانینی نانوشته. گاه چنان وسعت مییابد که گویی کهکشانها را در خود جای میدهد، و گاه  چنان در خود فرو میرود که حتی تپشهایش را نمیتوان حس کرد. گویی تزار قدرتمندی در این سرزمین فرمانروایی میکند، تزاری با قلبی از جنس سنگ، که هرگز تسلیم احساسات نمیشود. تزاری که با دستان خودش دیوارهای بلندی به دور قلبش  کشیده، دیوارهایی بلند و محکم، ساخته شده از خاطرات تلخ و از دست دادنها . اما افسوس که حتی دیوارهای بلندترین قلعهها هم نمیتوانند جلوی رویش پیچکهای سبز و لطیف عشق را بگیرند. عشقی که در نامناسبترین زمانها و مکانها سر بر میآورد و با نفوذ به ریزترین شکافها، سردترین و سختترین قلبها را هم به تصرف خود درمیآورد. آری، قلب تزار نیز از این قاعده مستثنا نیست…

قسمتی از متن رمان قلب تزار

هنگام برگشت، هر دو ساکت بودند و فکر می‌کردند. تی‌تی که جوابی برای سوال‌های در ذهنش پیدا نکرده بود، پرسید: _ به نظرت درباره‌ی کی داشتن حرف می‌زدن؟ غوغا از هجده سالگی در این روستا بود و حالا بعد از نزدیک به شش سال، تقریباً همه‌ی ساکنین آن‌جا را می‌شناخت. با این‌حال، از سر ندانستن، شانه بالا انداخت. _ نمی‌دونم… گفت چند ساله که از روستا رفته. خب من فقط اونایی رو می‌شناسم که همین الان هستن‌. آدمی رو که هیچ‌وقت ندیدم که نمی‌تونم بشناسم.

تو چی؟ یادت نمی‌آد مثلا کسی مهاجرت کرده باشه به یه شهر یا حتی کشور دیگه؟ تی‌تی کیسه‌ی خرید را در دستش جا به جا کرد. _ اووو… می‌دونی چند نفر از روستا رفتن؟ مگه یکی، دوتان؟ الان‌و نبین که هیچی از شهر کم نداره و امکاناتش خوب شده، قبلاً واقعاً داغون بود‌. خیلیا رفتن! من خودمم آرزوم بود برم والا… ولی خب تنهایی که نمی‌شد. هم سنم کم بود، هم پول نداشتم و مستقل نبودم، تازه همین الان که جفتشو دارم هم باز نمی‌تونم برم تهران زندگی کنم!

با دلسوزی به دوستش نگاه کرد. خب می‌دانست که این آرزوی بزرگ را چند سالی می‌شد که در دلش کشته. _ قربونت برم… حق بده بهشون. تو تنها بچه‌شونی. دل‌شو ندارن تنهات بذارن. تی‌تی خسته از این مکالمه تکراری، جمله همیشگی‌اش را گفت: _ عشق و دوست داشتن که نباید تبدیل بشه به محدودیت و از دست دادن فرصت‌ها..‌. غوغا دیگر نمی‌دانست برای دلداری چه بگوید.

تقریباً به خانه رسیده بودند. کلید را از جیبش بیرون آورد که در را باز کند اما با آن‌چه که از زبان تی‌تی شنید، برای چند لحظه سرجایش میخکوب شد! مثلا همین خود تو، چه خانواده با درک و فهمیده‌ای داری! چی می‌شد منم مامان، بابام یکم شباهت داشتن بهشون؟ واسه دانشگاه یه جای دیگه قبول شدی اما گیر بیخودی بهت ندادن که الا و بلا باید همین تهران بمونی. به تصمیمت احترام گذاشتن! اون وقت، مامان بابای من چی؟ گفتن حتما باید پیش خودمون بخونی! آخه این چه دوست داشتنیه؟
به خودش آمد و کلید را در قفل فرو برد.

_ برو تو‌. _ اصلا شنیدی چی گفتم؟ باز به هم ریخته بود. در چنین شرایطی نمی‌توانست به خوش‌اخلاقی تظاهر کند. اخم غلیظی روی صورتش نشست. _ خیلی غر می‌زنی! تی‌تی پوفی کشید و داخل شد. _ نمی‌شه به مامانت بگی یه‌کم به مامان کبوتر من یاد بده؟ _ نه!

صدای غرولندش را که حین دور شدن، زیر لب می‌گفت، هم‌چنان می‌توانست بشنود. زود به داخل برنگشت. احتیاج داشت چند لحظه تنها باشد تا خودش را آرام کند. بی‌هدف به خیابان زل زده بود که ناگهان توجهش به یکی از ماشین‌ها جلب شد. یک ماشین مشکی شاسی بلند بود که تا به حال نظیرش را در روستا ندیده بود. ماشین جایی نزدیک به کوچه آن‌ها متوقف شده بود و غوغا اطمینان داشت که هیچ‌کدام از آدم‌های این کوچه صاحب چنین ماشینی نبودند.

یعنی مهمان بود؟ چشمانش را ریز کرده و سعی داشت داخلش را ببیند. هرچند که فاصله زیاد بود و چهره‌ها معلوم نمی‌شد اما با این حال حدس زد دو سر نشین داشته باشد. یکباره که راننده سر به سمتش چرخاند، از ترس هین کشید و ناخودآگاه قدمی عقب رفت. فاصله زیاد بود و احتمالا، خیلی اتفاقی به سمت غوغا چرخیده بود اما او که توقع نداشت، تپش قلبش به شدت بالا رفت. با خود فکر کرد چرا بیخودی ترسیده؟ مگر کار بدی کرده؟ فقط کمی کنجکاو شد، همین… مرد نگاه گرفت و ثانیه‌ای بعد، اثری از او نبود!

رمان قلب تزار
نویسنده : سامان شکیبا
ژانر : عاشقانه، اجتماعی
ملیت : ایرانی
ویراستار : رمان استور
تعداد صفحه : 1169

دانلود رایگان رمان قلب تزار اثر سامان شکیبا

رمان قلب تزار 0 مگابایت فرمت ZIP
برای دانلود این رمان باید عضو سایت رمان استور باشید

پس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد

عضویت در سایت ورود به سایت

نظرات بسته شده اند