دانلود رمان ادلیا از روفیا احمدی با لینک مستقیم
رمان ادلیا نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: روفیا احمدی
تعداد صفحات: 630
خلاصه رمان: اِدلیا یعنی شکر خدا … اِدلیا دختری مستقل و سرسختی هست که بنا به دلایل مجهولی همراه مادر بزرگ خود در همدان زندگی میکند! اِدلیا برای ساختن زندگی خود پی کار میرود تا از زیر دِین فرد مجهولی که برای او نیاز هایش را فراهم کرده در بیاید برای همین سعی میکند زندگی مستقلی خود را شروع کند تا اینکه یک روز به طور ناگهانی با فردی برخورد میکند که تمامی زندگی اش زیر و رو میشود و تنها این شروع داستان زندگی اِدلیا نیست بلکه مادرش هم …
قسمتی از متن رمان ادلیا
از گرما رو به هلاک شدن بود ، لعنتی زیر لب زمزمه کرد . این آفتاب سوزان را کجای دلش بگذارد؟ با خستگی ، به ستون کنارش تکیه داد و با ته مانده از قوایش داد زد _ آقا ، آقا بیا اینا رو بگیر و ببر دیگه . _ چیو بیام بگیرم ببرم ، بابا دختر بذار همونجا میام دیه.گرما و نور مستقیم خورشید به فرق سرش باعث شده بود داغ کند از بیخیالی مرد و چشم غره ای به مردی که جلویش حضور نداشت اما در ذهنش بود بردد و زیر لب زمزمه وار بگوید:
《 عجب گیری کردما.》 _ جناب من اینجا علاف نیستم که منتظر شما بمونم تا خودتو بسازی بعد بیای که ، منم کار دارم . بدو بیا دیگه ، ساختنو بذار واسه یه روز دیگه. کفرش درآمده بود … مثل اینکه حرف اش را شنید چون دوان دوان به سمتش آمد. _ بیا اینم چیزایی که میخواستی ، لباس و زیر پیرهن ، دیگه هم لباس کهنه ندارم ، که بدم تو بپوشی اینام به زور از این و اون گرفتم .
مرد نگاهی به ساک و محتویات داخلش انداخت و سپس روبه دخترک بیعصاب روبه رویش گفت : باشه باشه . چند بار میگی؟
حرف هایش را به دل نگرفت ، میدانست چون مانع ساختن خود شده اینگونه به او تشر میزد . دخترک قد بلند عقب گرد کرد و دستش را تکان داد در هوا و گفت : بای بای .
لحن طنز دخترک باعث شد مرد به خنده بیافتد 《بای بای 》! بدون هیچ حرفی از ان خانهی زهوار َدرفته بیرون زد .. سوار اتوبوس شد و دسته پلاستیکی زرد رنگی که از سقف آویزان بود را گرفت. نگاهش روی اطراف میچرخید و یکجا ثابت نمیماند، تکان های اتوبوس باعثشده بود مانند یویو شود و به لطف آن پلاستیک زرد رنگ که حکم دستگیره را داشت جلوی افتادنش را میگرفت .
با دیدن دختر های ترگل ورگلی که به قول خودش مالیده بودن به صورت و از خیابان گذر میکردن با خود فکر کرد .. اگر او هم کمی ناز و عشوه می آمد شاید مادر پدرش نگهش می داشتند، البته پدرش با این روحیه قُدش موافق بود اما مادرش دسیسه چیده بود که فقط آخرین خواهرش کنارش باشد.. هرچند با خاطره هایی که از شش سال پیش داشت شاید هرگز سمت وسایل آرایش نمیرفت.
دانلود رایگان رمان ادلیا اثر روفیا احمدی
رمان ادلیا 0 مگابایت فرمت ZIPپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت