دانلود رمان روح پادشاه به قلم دل آرا فاضل با لینک مستقیم
رمان روح پادشاه نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: دل آرا فاضل
تعداد صفحات: 405
خلاصه رمان: (جلد دوم رمان بانوی دورگه)زمان و تاریخ، مبهم و عجیب است. گاهی یک ساعتش یک ثانیه و گاهی همان یک ساعت یک عمر میگذرد!. شنیدهاید که ارواح در زمان سفر میکنند؟ وقتی شخصی میمیرد جسم خود را از دست میدهد اما روح او در بدنی دیگر، و در زندگی و ذهنی جدید متولد میشود و شروع به زندگی میکند!. ممکن است آن روح، روح هر موجودی باشد، حتی روح یک درخت، یک حیوان، یک گیاه، یک انسان!…و به این دلیل است که میگویند زندگی قبلی!…
قسمتی از متن رمان روح پادشاه
اوف انگار واقعا اصلا ظرفیت هیچ چیزی رو نداری ها! با چشمای به خون نشسته و یه اخم غلیظ به سمتش بلند غریدم. الان دقیقا تو میخوای که من با این اوضاع ظرفیت چیوه داشته باشم ها؟ زنگ واحد به صدا در اومد و یونس با بالا انداختن ابرو گفت: اینم خودشون که تشریف آوردن. چند بار پشت سر هم زنگ زده شد و صدای حرف زدن چند نفر با هم دیگه میومد نفهمیدم چی شد که خواستم حمله ور بشم سمت در اما یونس تند جلوم ظاهر شد و به عقب هولم داد و گفت…
هی هی هی آروم باش تو الان باز دوباره قاط زدی نمیتونی خودت رو کنترل کنی بزار من برم در رو باز کنم … بعد هم به کناری هولم داد و به زور مجبورم کرد که کنار این وایسم و خودش رفت که در رو باز کنه و تا در رو باز کرد اهورا و حامی همزمان با هم داخل اومدن و چند قدم اومدن داخل و اول با تعجب به یونس نگاه کردن و بعد نگاه چرخوندن سمت من و به محض دیدن قیافم حامی تند گفت اهورا در رو در رو الان میاد و ….
نزاشتم حرفش تموم بشه به سمت جفتشون حمله کردم و به لطف و برکت وجود لنگ های درازی که دارم تو دو ثانیه بهشون رسیدم حامی تند در رفت اما اهورا ایستاد و خواست با سینه سپر کردن دهن باز کنه و در آخر مشت من بود که بدون هیچ مکنی به سمتش نشونه رفت و صاف خورد تو فکش تا بخواد حرکتی بکنه لگد محکمی به زانوش زدم و پرت شد روی زمین غریدم که حالا من شدم اسباب بازی همتون آره؟
دانلود رایگان رمان روح خورشید اثر دل آرا فاضلی
دانلود رمان روح خورشید 3.06 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت