دانلود رمان حوالی کوچه خورشید به قلم نصیبه رمضانی با لینک مستقیم
رمان حوالی کوچه خورشید نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: نصیبه رمضانی
تعداد صفحات: 7435
خلاصه رمان: پریماه دستی به قلم دارد و تصمیم میگیرد به صورت ناشناس قصهی زندگی آدمهایی که با آنها زندگی میکند را بنویسد. این تصمیم را وقتی گرفت که معمای بزرگی در ذهنش با دیدن یک مهمان ناشناس در خانهی مامان طوبی نقش بست. شروع به نوشتن که میکند میانههای داستان قصهاش مورد توجه یکی از همکارهای خودش قرار میگیرد و باعث میشود قصه عضو ثابت در ستون یک مجلهی هفتگی قرار بگیرد.
قسمتی از متن رمان حوالی کوچه خورشید
ساعتی بعد خبر به مناف سرگرم شده رسید که زن جوان زن برادرش بیمار هست و در حال پرستاری از او… مناف منتظر وقتی از زبان خواهرش شنید زن جوان بیوه ی یکی از اهالی روستاهای مجاور هست و رخت سیاه به تنش نشان از نرسیدن سال شوهر جوانمرگش است. مناف عزیزیان شنید و تاب و توان پاهایش رفت. حالا دلیل سوز و صدای زن را درک کرد و در ادامه ی کلام خواهرش شنید سه بچه ی قد و
نیم قد از او با خاکسپاری شوهرش گرفته اند.
مناف رنگ و رو باخته متوجه شد زن بیقرار بچه هایش با سوز و اشک شب و روزش پای این قالی سپری میشود. خنجر به قلب زخمی مناف عزیزیان نشست؛ چرا که خودش هم عزادار رفتن همسرش بعد ماها بود. او هم تا قبل پا گذاشتن به این روستا سیاه پوش زن جوانش بود. نشان به آن نشان رخت عزایش را قبل آمدن به اینجا از تن کنده بود. بچه های قد و نیم قد او هم مادر نداشتند و چه تناسب دردناکی برای مناف قلب و دل از دست داده ردیف شده بود.
متاسف و نگران پرسید مگر چند سال دارد که خواهرش خبر داد چهارده سال بیشتر نداشته وقتی شوهرش دادند در حال حاضر هم خانه ی برادر و سر سفره ی او دارد روزگار تلخ و دوری میگذراند. مناف بیقرار هر چه بیشتر می شنید دلباخته تر میشد و دلیل آن دو چشم خیس و آهوی زخمی را عمیق تر درک میکرد. مجال ماندن در این روستا نبود که گوش های تیز شده کم نداشت حتی تاب و دل رنجاندن بیشتر اهو چشم داغدار نداشت که لبهای خشکش از شنیدن مصیبت اشنا باز شدند تا بپرسد نامش چیست؟
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.