دانلود رمان بی گناه به قلم نگار فرزین با لینک مستقیم
رمان بی گناه نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: نگار فرزین
تعداد صفحات: 1818
خلاصه رمان: دوستم داری؟ ساعت از دوازده شب گذشته بود. من گیج و منگ به آرش که با سری کج شده و نگاهی ملتمسانه به دیوار اتاق خواب تکیه زده بود، خیره شده بودم. نمی فهمیدم چرا باید چنین سوالی بپرسد آن هم اینطور بی مقدمه؟ آرشی که من می شناختم اهل پرسیدن این نوع سوال ها نبود. آرشی که من می شناختم، باید مثل هر شب بعد از این که لباس هایش را در می آورد بدون کلمه ای حرف به گوشه تخت می خزید، پشت به من می کرد و تا صبح می خوابید.
دانلود رمان بی گناه
خاله با غضب نگاهم کرد. بچه هاشون برای چی بیان؟ بیان گندی رو که تو می خوای بزنی رو ببنن و برن همه جا جار بزنن و آبرومون و ببرن. من حتی به بنفشه و بهارم نگفتم تو می خوای چه غلطی کنی کم مامانت آبروریزی کرد، حالا نوبت تو شده. کم عمه های آرش به خاطر کار مامانت بهم سرکوفت زدن حالا قراره دخترای بدبخت من سرکوفت توی بی وجود و از خونواده شوهر بخورن ولی من نمی ذارم.
نمی ذارم زندگیمون و بهم بزنی نمی ذارم آبرومون و ببری و پسرم و انگشت نمای خاص و عام کنی. سرم را پایین انداختم و طبق معمول در مقابل حرف های خاله سکوت کردم. کاش لااقل نغمه می آمد. نغمه رگ خواب دایی رضا را بلد بود و نمی گذاشت زیاد به من سخت بگیرد. من و نغمه خیلی با هم فرق داشتیم. او دختر با اعتماد به نفس و سر و زبان داری بود که هر کاری را که دوست داشت به پشتوانه پدری که عاشقانه می پرستیدش انجام می داد.
از شدت حقارت نزدیک بود خفه شوم. سینا می دانست. او هم مثل نغمه تمام این مدت میدانست که آرش به من دروغ میگوید و سرم کلاه می گذارد. چقدر دوتایی به ریشم خندیده بودند و برایم ابراز تاسف کرده بودند. حتماً در نظرشان آدم حقیر و بدبختی می آمدم که تن به این زندگی نکبت داده بودم و صدایم در نمی آمد. دلم نمی خواست شبیه بدبختها به نظر برسم هر چند بدبخت بودم قاشقی پر از برنج در دهانم چپاندم و با بی تفاوت ترین حالتی که میتوانستم به خودم بگیرم گفتم…
دانلود رایگان رمان بی گناه اثر نگار فرزین
دانلود رمان بی گناه 5.59 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت