دانلود رمان محترم به قلم بهیه پیغمبری با لینک مستقیم
رمان محترم نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، درام
نویسنده رمان: بهیه پیغمبری
تعداد صفحات: 405
خلاصه رمان: اوآخر شهریور بود، ماهی که هواي دم کرده و شرجی گیلان رو به خنکی رفته و شالیزارها خالی از ساقه هاي پر برکت برنج، محل چراي گاوهاي پر شیر می شوند. باد می وزید و بوي خوش دریا را، از دوردستها با خود می آورد آفتاب بی رمقی که هر لحظه در پس ابري محو می شد، بر صحن حیاط روشن و پاکیزه اي که دیوارهایش پوشیده از پیچکهاي سبز و رقصان بود پرتو می افکند. بانگ خوش خراش فروشنده اي دوره گرد که چانی از باقلا بر دوش گذاشته و فریاد می کشید: پاچ باقلا، پاچ باقلاي رشته.
قسمتی از متن رمان محترم
به خاطر پا درد نمی توانی تا رشت بروي رحیمه را بفرست تا عوض تو از خواهر تقی خواستگاري کند و خانواده عروس را آماده کند تا شب عید خودم به رشت بروم و عقدش کنم. عروسی هم بماند براي بعد از سال پدر. اوستا علی: تو چه گفتی؟ خجسته: گفتم خانه ما، چه عرض کنم اتاق ما قابل شما و مراسم عقد داماد برجسته اي چون محمود خان را ندارد. گفت، داماد گفته به عنوان پیشکش خانه سبزه میدان را به نام خانواده عروس می کنم .
اوستا علی: گفتی عروس را یک سال دیگر می برند ؟خجسته: نه، بعد از عقد می برند. اوستا علی : چرا تا سال پدر شوهر و برگزاري جشن عروسی محترم را پیش خودمان نمی گذارند ؟ خجسته: رحیمه می گفت، داماد طاقت ندارد امانت می برد و تا عروسی نگرفته جز سعادت دیدن روي عروس چیز دیگري نمی خواهد. گفتم سر و وضعمان جور و مناسب نیست. گفت داماد جهیزیه نمی خواهد. مشتی پول از کیفش درآورد و گفت، این را موقتاً داشته باشید و نگران بقیه کارها نباشید .
ان شااالله براي کار و کاسبی آقا هم فکري می شود تا از گرفتاري به در آیند. مهریه را هم خود محمود خان پنج هزار تومان گرفته اند که البته رقم کمی نیست، شیربها را هم خودتان معین کنید. اوستا علی: تو چه گفتی ؟ خجسته: من خاك بر سر هل شدم و گفتم پانصد تومان. رحیمه خندید و گفت قبول، بعلاوه شش دانه النگو براي شما که الحق زحمت عروسمان را خوب کشیدید. من هم گفتم، قبول…
دانلود رایگان رمان محترم اثر بهیه پیغمبری
دانلود رمان محترم 3.43 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت