دانلود رمان هایکا به قلم الناز بوذرجمهری با لینک مستقیم
رمان هایکا نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: الناز بوذرجمهری
تعداد صفحات: 3079
خلاصه رمان: گفته بودم بهت حاجی! گفته بودم پسرت بیماری لاعلاج داره نکن دختررو عقدش نکن.. خوب شد؟ پسرت رفت سینه قبرستون و دختر مردم شد بیوه! حاجی که تا آن لحظه سکوت کرده با حرف سبحان از جایش بلند شد و رو به روی پسرکش ایستاد. خودم کم درد دارم که با این حرفات مرهم میزاری روش؟ دستش را روی قفسه سینه اش میگذارد و کمی به عقب میرود..قلبم مچاله شده از پر پر شدن ناصرم..چه میدونستم شب عقدش دسته گلم از دست میره؟
قسمتی از متن رمان هایکا
ماهور تن و بدنش به لرزه افتاده بود. از قدیم رسم و رسومات عروس بیوه را میدانست، اما هیچگاه فکر نمیکرد سر خودش هم همچین بلایی بیاید. ماهان قدمی به جلو برداشت و اخمهایش را درهم کشید سینه به سینه حاجی لب زد؛ حاجی شما بزرگ مایی، احترامت هم برامون خیلی واجبه.. ولی ما دخترمون و عروس برادر شوهر سیاه پوش
نمی کنیم. نیم نگاهی با ناراحتی به خواهرکش انداخت و دوباره به حاجی خیره شد.
خواهرم هنوز اشک چشم هاش خشک نشده خوب نیست این حرف هارم جلوش زدن. ماهور دلش به برادرش گرم شد. اما می دانست اگر حاجی حرفی بزند محال است آن امر اطاعت نشود. همین مونده پس فردا توی محل بگن حاجی دوتا پسر داشت بعد عروس بیوه اش رو برای یکی از پسراش اختیار
نکرد.. من برای ماهور بد نمیخوام برای به جاوید هم آفت داره عروس بیوه اش، بیوه بمونه. سپس سرش را به طرف ماهور چرخاند و خیره نگاه بغض آلودش شد.
چادر سفیدت رو سرت کن دخترم با لباس سیاه نمیای خونه ما با اجازه. بدون منتظر ماندن هیچ جوابی از جانب کسی پاتند کرد و از خانه بیرون رفت. با رفتن حاجی ماهور زانوی دو پایش شل شد و روی زمین افتاد. جوری از درد فریاد کشید که به قول معروف صدایش تا هفت خانه آنورتر رفت
کم نبود عروس برادر شوهر شدنش، آن هم برادر شوهری
متاهل.. نگاهی به تلفن همراهش انداخت و با ندیدن جوابی از جانب ترنم کلافه شماره اش را گرفت.
دانلود رایگان رمان هایکا اثر الناز بوذرجمهری
دانلود رمان هایکا 7.79 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت