دانلود رمان سالوادور به قلم مارال_میم با لینک مستقیم
رمان سالوادور نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، هیجانی
نویسنده رمان: مارال_میم
تعداد صفحات: 911
خلاصه رمان: خسته از تداوم مرور از دست داده هایم، در تلاطم وهم انگیز روزگار، در بازی های عجیب زندگی و ما بین اتفاقاتی که بر سرم آوار شدند، می جنگم! در برابر روزگاری که مهره هایش را بی رحمانه علیه ام چید… از سختی هایش جوانه میزنم و از عشق قدرت ! سالوادور داستان دختریست که به فاصلهی یک روز از میان یک زندگی مرفه به یک زندگی معمولی سقوط میکند…و در بین تقلاهایش سالوادوری پیدا میشود که…
قسمتی از متن رمان سالوادور
معلومه که تعارف نمیکنم، باشه برا یه وقت دیگه. باشه ای گفت و به سمت پله برقی رفتیم. دوست داشتم هرچه زودتر به خونه برگردیم. خسته نبودم، اما دیگه دوست نداشتم جایی باشم که گذشته رو به یادم بیاره. حتی یک سال هم نشده بود که به این زندگی تبعید شده بودم! این زمان خیلی کم بود برای عادت کردن، به آویدی که الان هستم. کلید رو به در انداختم وبازش کردم، وارد حیاط سوت و کورشدیم.
پشت سرم جهان در رو بست. پچ پچ کنان پرسیدم: به نظرت حرف هاشون تموم شده؟ نمیدونم، تا الان باید تموم شده باشه. از پله های ایوان بالا رفتم و دستگیره ی سرد در رو گرفتم و به آرامی به سمت پایین کشیدم. چراغ های خونه روشن بودند. بوی غذایی که تو خونه پیچیده بود، باعث تعجبم شد. وارد خانه شدم و به سمت پذیرایی رفتم. منظره ای رو که میدیدم رو حتی نمیتونستم باور کنم، چه برسد به اینکه درکش کنم!
با چشم های گرد شده به دایی و آقاجون نگاه میکردم که کنار هم نشسته بودند و حرف میزدند. حضور جهان رو کنارم حس کردم؛ با تعجب به هم نگاه کردیم. جهان با تن صدای کنترل شده ای، طوری که فقط من بشنوم گفت: اینا الان دارن چیکار میکنن؟! چه زود همدیگه رو بخشیدن! نمیتونم باور کنم! تا چند ساعت قبل که داد و بیداد بود؛ الان شدن جی جی باجی؟! جی جی چی؟ چپ چپ نگاهش کردم: وقت گیر آوردی؟! دوباره نگاه متعجبم روی آقاجون و دایی نشست، دوباره گفتم:
دانلود رایگان رمان سالوادور اثر مارال_میم
دانلود رمان سالوادور 0 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت