دانلود رمان فال نیک به قلم بیتا فرخی با لینک مستقیم
رمان فال نیک نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، معمایی
نویسنده رمان: بیتا فرخی
تعداد صفحات: 1233
خلاصه رمان: همانطور که کوله سبک جینش را روی دوش جا به جا میکرد، با قدمهای بلند از ایستگاه مترو بیرون آمد و کنار خیابان این پا و آن پا شد. نگاه جستجوگرش به دنبال ماشین کرایهای خالی میچرخید و دلش از هیجانِ نزدیکی به مقصد در تلاطم بود! از صبح انگار همه چیز داشت روی دور تند اتفاق میافتاد؛ از همان وقت که زنگ خبر گوشیاش به صدا در آمده و جیران هم بعدش تماس گرفته بود و…
قسمتی از متن رمان فال نیک
بذار شب راجع بهش حرف میزنیم. من ساعت دو میرسم، خونه یعنی بیدار میمونی؟! این دیگه مشکل من نیست هر وقت تونستی حرف می زنیم. تماس قطع شد و مهراد با غیظی بزرگ باقی مانده ی برگ های زرد و جویده شده را درون باغچه پرت کرد برخلاف خشم و رفتار تند او برگ ها با صبر و حوصله روی خاک باغچه آرام گرفتند؛ انگار به او می گفتند هر چه قدر هم جز بزنی دنیا کار خودش را میکند و ذره ای به حرف تو نیست…
به دیوار پشت تالار همانجا که عادت داشتند پنهانی سیگار بکشند تکیه زد. گوشی اش را دوباره بالا آورد و روی اسم علی را لمس کرد صدای هیجان زده ی پسر عمویش انگار از میان طوفانی سهمگین به گوشش میرسید! الو… الو مهراد من تو قايقم صدات خوب نمی آد. مجبور شد تن صدایش را بالا ببرد اما خوشحال بود به این بهانه کمی از خشمش را سر او خالی میکند. به عشق و حالت برس پسر عمو کار و زندگی و همه چیزو ول کردی رفتی دنبال تفریح؟ این همه جلوی بابات الدرم بلدرم کردی میرم دانشگاه پیام نور…
که بتونم کار کنم رو پای خودم وایسم منظورت این بود؟! اینکه نزدیک امتحانای دانشگاهت بری یللی تللی و قید کار رو هم بزنی؟ چرا قاتی کردی؟! یه چند روز اومدم و زود برمی گردم؛ امتحانامم هنوز دو هفته مونده. چیزی شده مگه؟ باز کسی گند زده؟ سرش را بالا گرفت و لحظه ای پلک بست نمی خواست باور کند این بار پای گیتا جانش وسط است و همین بیش از هر چیز کلافه اش میکر. گردنش را کمی کج کرد و با نگاهی به همان برگ های آفت زده دوباره گوشی را به گوشش چسباند.
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.