دانلود رمان مادمازل به قلم حدیث افشارمهر با لینک مستقیم
رمان مادمازل نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، معمایی، استاد دانشجویی
نویسنده رمان: حدیث افشارمهر
تعداد صفحات: 1062
خلاصه رمان: من کاترین هانسلم، دختر دورگهٔ روسی ایرانی. تنها یه عضو از خانوادهم باقی مونده بود؛ اون هم نانا خالهٔ تنیم بود؛ اما همه چیز وقتی پیچیده شد که وارد دانشگاه شدم و با استاد ادبیات، آریا وثوق آشنا شدم. اون مرموز بود، ساکت و موذی، اما پشت اون چهرهٔ به ظاهر آرومش راز ها نهفته بود. مثلاً چه به روز راضیه، نامزد سابق آریا اومده بود؟ کی خبر داره؟ همه یا هیچ کس؟ اگه همه خبر دارن، پس چرا هیچ چی به روی خودشون نمیآرن؟..
قسمتی از متن رمان مادمازل
سرم رو تکون دادم و با هم راه افتادیم تا موقع رسیدن به سالن کمی حرف زدیم در باز بود و همه دانشجوها سر جای خود نشسته بودن بدون این که به جایگاه استاد نگاه کنم روی صندلی ردیف اول نشستم. استاد به همراه دو تا مراقب حاضر بودن خودکارم رو روی میز قل میدادم برگه های امتحانی رو پخش کردن و اولین برگه ای که گذاشته شد برگه ی من بود. خود کارم رو برداشتم و بدون نگاه بهش، مشغول نوشتن شدم…
هر سوال سخت تر از سوال قبل بود سر درد گرفتم. لعنتی هر چی سوال سخت بود رو توی امتحان گذاشت. با دقت به سوالات جواب میدادم بعضی ها رو شک داشتم و بعضی دیگه رو به کل بلد نبودم، دستم رو به سرم گرفتم. نمیدونستم چی کار کنم اهل تقلب نبودم و الان چاره ای جز تقلب به ذهنم نمیرسید. چشمام رو کج کردم و نگاهی به النا انداختم، با سرعت در حال نوشتن بود. دو تا مراقب اون طرف کلاس بودن و نزدیکی با من نداشتن.
فقط میموند استاد گرامی که نمی تونستم ببینمش حتما پشت سرم بود. خودکار رو بین انگشت هام تاب دادم باز استرس به سراغم اومده بود باید ریسکش رو به جون می خریدم فقط ده دقیقه تا پایان زمان امتحان مونده بود. لبم رو گاز گرفتم و سرم رو چرخوندم. پیس پیسی کردم، النا متوجه نشد و به کار خودش ادامه داد. اعصابم که خراب بود خراب تر شد کمی خودم رو به سمتش کشیدم و با صدای آرومی گفتم: هي النا. سایه ی فردی روی صورتم افتاد.
دانلود رایگان رمان مادمازل اثر حدیث افشارمهر
دانلود رمان مادمازل 3.26 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت