دانلود رمان اکو به قلم مدیا خجسته با لینک مستقیم
رمان اکو نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، پزشکی، ارتشی، اجتماعی
نویسنده رمان: مدیا خجسته
تعداد صفحات: 3545
خلاصه رمان: نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و آسایشند. در جریان سیل ۹۸، نازنین داوطلبانه برای کمک به سیل زدگان به منطقه ای در جنوب فرستاده میشود و همه چیز برای او ، بعد از آشنایی با رها سلطانی ، سروانِ ارتشی که مانندِ او برای کمک به سیل زدگان اعزام شده و همکاریِ پر چالششان تغییر میکند!
قسمتی از متن رمان اکو
با ماشین؟ رها تو خودت رنگ به رو نداری. تو این اوضاع درستم نیس بخوای..چی درست نیست؟صدایش را پایین آورد: میدونی هفت روزه این بچه وسط گریه زاری شماها چی داره میکشه؟ ندا لب روی هم فشرد. رها بلند گفت: پونزده، چهارده… رو به ندا افزود: این بچه باید بره مدرسه. باید اون بیرون زندگی کنه. آینده ش و بسازه. اگه الان نتونه خودش و جمع و جور کنه بعدا چه بلایی سر روحیه و اعتماد به نفسش میاد؟
ندا بی صدا اشک هایش را پاک کرد. نگران هیچی نباش. برو توهم یکم استراحت کن. من حواسم به بیتا هست. مانی هم پیش باباست. ولی تو خودت… رها لبخند غمگینی زد: من پوستم کلفته. نمیدونی مگه؟ بلند گفت: در را باز کرد و داخل رفت. بیتا که حاضر روی تخت نشسته بود بی حوصله گفت: عمو کجا میریم؟ رها مچ دستش را گرفت و او را پشت سر خودش کشاند. در پاگرد طبقه اول با دیدن چهره ی متعجب مانی گفت: هستی فعلاً اینجا؟
مانی با تعجب به بیتا نگاه کرد و سر تکان داد: هستم. سوئیچت و بده پس. ولی شام سفارش دادم. اومدم داخل ها! شما بخورین. ما بیرون یه چیزی میخوریم. سوئیچ را از مانی گرفت و همراه بیتا وارد پارکینگ شد. بیتا به محض سوار شدن گفت: چرا الان میریم بیرون عمو؟ رها نگاهش کرد: مگه همیشه عین کوآلا از گردنم آویزون نمیشدی ببرمت بیرون ماشین سواری؟ هیچ جوره راضی نمیشیا! بیتا در خودش جمع شد…
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.