دانلود رمان ایاز و ماه به قلم اکرم محمدی با لینک مستقیم
رمان ایاز و ماه نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: اکرم محمدی
تعداد صفحات: 3207
خلاصه رمان: گاهی فقط یک قدم اشتباه میتواند کلاً آیندهات را بکوبد و از نو، با یک داستان دیگر بنویسد. مثلاً من الان باید در گمش تپه باشم، عروس بیگ مراد، نه در این اتاق بیمارستانی، کنار مردی که نمیشناسم…صدای بم و پرنفوذ دکتر شانههایم را بالا پراند. اومدی تخمک اهدا کنی؟ مؤدبانهٔ فروش بود. سرم را تکان دادم. اون پسره که باهات اومده… بیاراده و برنامهریزی شده گفتم: شوهرمه…پوزخندی روی لبهای درشتش نشست.
قسمتی از متن رمان ایاز و ماه
از دور صدای ضعیف باران آمد و یک دقیقه نشده رگبار سقف خانه میخورد و در عرض چند دقیقه از تند به ناودان شده کرد. این باران تند را دوست داشتم خبر میداد از بهاری که در
راه بود. حس خوبی داشت بازگشت به منطقه جغرافیایی زادگاه به ناحية معتدل و مرطوب خزری نمی دانم چند دقیقه طول کشید تا وسط ارکستر خیر مقدم به بهار از خواب بیهوش شوم. چقدر گذشت؟
آسمان بیرون نارنجی بود که بیدار شدم در نوری که از پنجره به اتاق می تابید میتوانستم لقمه کنار بالشم را ببینم. شامه ام از گرسنگی تیز شده بود، عطر نان و پنیر می آمد. یک روز کامل خوابیدم و حتی گرسنگی باعث نشد بیدار شوم؟ یادم می آمد که اوایل ظهر بیدار شدم و به سرویس رفتم پتو و بالش… در آن لحظه فکر نکرده بودم از کجا آمده اما لقمه نان و پنیر کنارم. حتماً مهربان برایم گذاشته بود تا هر وقت بیدار شدم
نشستم و به دیوار تکیه زدم. صدای بال زدن مرغ ها و شلوغ کردن شان میگفت کسی نزدیک لانه شان است. این خانه پر از صدا بود پر از نشانه، پر از جنب و جوش… نشستم و به دیوار تکیه زدم. صدای بال زدن مرغ ها و شلوغ کردنشان می گفت؛ کسی نزدیک لانه شان است. این خانه پر از صدا بود پر از نشانه پر از جنب و جوش… می توانستی چشم هایت را ببندی و گوش کنی و تصویر بسازی… بال زدن مرغ ها اطراف مهربان…
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.