دانلود رمان سیاهکار به قلم زهرا بهمنی خوی با لینک مستقیم
رمان سیاهکار نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، جنایی
نویسنده رمان: زهرا بهمنی خوی
تعداد صفحات: 577
خلاصه رمان: رمان سیاهکار، روایت سیاه بازیهای زندگی است. مافیاها به طرز آشکاری در شهر پرسه میزنند و مانند یک گرگ در یک شب ناب، زوزه کلتهایشان بلند میشود، نیش ظالمانه خود را برای شخصی تیز میکنند و در آخر… نیلارز تنها در هفت روز آمیخته به سیاهیهای زندگی میشود و در یک شب که پدرش… چه میشود؟ در شبهای مافیا قصه من، چه کسی مورد هدف خواهد گرفت؟!
قسمتی از متن رمان سیاهکار
با قدم های تند به سمت در ورودی عمارت رفتم. کلید انداختم و وارد شدم. خدمه از آشپزخونه بیرون اومد و با دیدن من خوشحال گفت: خانم جون خوش اومدین. اخمم محو شد و جاش رو به لبخند داد تشکری کردم و نگاهم رو چرخوندم. دلم برای عمارتم تنگ شده بود! نیلا رزا با شنیدن صداش بغض بدی تو گلوم جا خوش کرد؛ به زور قورتش دادم و به سمتش برگشتم. با نگاه سردم تو چشمهای خوشحالش خیره شدم. اومد سمتم و نگام کرد.
دلم میخواست بگه اون شب فقط یک کابوس بوده؛ اما… دستهام دلشون میخواست که بالا بیان؛ اما غرورم اجازه نمیداد. از من جدا شد و گفت: خوبی دخترم؟ کجا بودی تو آخه؟ پوزخندی رو لبم جا خوش کرد لبهام رو خیس کردم و گفتم: خوبم؟ اوهوم خیلی خوبم مگه میشه شاهد… مانع زدن ادامه حرفم شد و گفت: نیلا تو از هیچی خبر نداری؟ قضاوتم نکن خنده بلندی سر دادم و گفتم: قضاوت؟ صداهای اون شب توی گوشم اکو شدند صدام بالا رفت و ادامه دادم
چه قضاوتی آخه پدر من؟ چه خبری؟ با مظلومیتی که نمیدونم از کجا پیداش شد، گفتم خودم صداتون رو شنیدم خودم از پشت پرده. دستم رو هاله صورتم کردم و اشک ریختم. نیلا، به خدا من کاری نکردم من مجبور شدم تو خبر نداری دخترم. نفس عمیقی کشیدم و کلافه گفتم: از چی؟ از چی خبر ندارم؟ خب بگین تا خبر داشته باشم. دهن باز کرد بگه؛ اما پشیمون سرش رو پایین انداخت. دوباره پوزخندی کنج لبم شکل گرفت. سرم رو بالا پایین کردم و گفتم…
دانلود رایگان رمان سیاهکار اثر زهرا بهمنی خوی
دانلود رمان سیاهکار 4.85 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت