دانلود رمان جوهر سیاه به قلم فرشته تات شهدوست با لینک مستقیم
رمان جوهر سیاه نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، معمایی
نویسنده رمان: فرشته تات شهدوست
تعداد صفحات: 1020
خلاصه رمان: سنتی که از گذشته در طایفه ای بزرگ و سرشناس به جا مانده و چه بسا به خاطر بقای آن خونه ها ریخته اند. این آیین سال هاست که دست به دست میان وراث می چرخد… و حالا تنها وارث این خاندان خدیو است. مردی جسور، بی رحم باهوش و بسیار قدرتمند که زخم خورده ی همین رسومات است و برای از میان بردن آن لحظه شماری میکند. این رسم چیست ؟!… و چرا خدیو بعد از سالها توبه اش را می شکند؟!
قسمتی از متن رمان جوهر سیاه
دست زنتو بگیر و برو پرار مهمونی خونه، سردار خانه نه اینجا. امشب، شب خون ریزون نیست… برو آهیر با چهره ای بر افروخته سمت او خیز برداشت. من برادر تو نیستم مگه اینکه جای بهشت و جهنم خدا عوض شه تا بذارم صدام کنی داداش! نازان فوری دست او را از روی کت گرفت. آهن آروم باش… چرا این جوری می کنی؟ تو نمیدونی این کیه ازش دفاع نکن. دفاع نمیکنم اما دیگه داری شورشو در می آری!
خديو بدون حرف عقب گرد کرد و سمت عمارت سفید رفت. نازان نگاهش را از روی قدم های بزرگ و محکم او گرفت و به آهیر داد که چه طور به صورت عرق کرده ی خودش دست می کشید و به شیطان لعنت میفرستاد. نازان گفت: جداً ازت توقع نداشتم اول که برادر تو ازم پنهون کردی. حالام که این جوری با توهین….من این آدم و به برادری قبول ندارم نازان باهاش یه جا باشمم آشنایی نمیدم. بیام ازش پیش تو حرف بزنم؟
آخه چرا ؟؟ مگه چه کار کرده که ازش متنفرین ؟؟ گناهی کرده که از هزار معصیت بدتره…گناهش چیه ؟! گفتنی بود که جار میزدم. پس چرا سردارخان اجازه میده این جا بمونه؟ با خونه ی شما فقط یه حصار فاصله داره. اشتباه سردارخان پای خودشه. ما هم اگه مجبور نبودیم این جن رو بیخ گوشمون تحمل نمی کردیم. این را گفت و با دست مسیر را نشان نازان داد. بریم نازکم، بقیه رو نگران نکنیم دیره. نازان برگشت و نیم نگاهی به عمارت خدیو انداخت. سپس با قدم هایی نامطمئن، شانه به شانه ی آهیر به راه افتاد. کمی که گذشت امیر نگاهش را به نیم رخ مغموم دخترک داد.
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.