دانلود رمان ارس و پریزاد به قلم زینب رستمی با لینک مستقیم
رمان ارس و پریزاد نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: زینب رستمی
تعداد صفحات: 3632
خلاصه رمان: نفس نداشتم. قلبم توی سینه میکوبید و با همه ی توان فقط میدویدم. پشت سرم فریاد بود؛ آشوب بود؛ به زبان روسی عربده میکشیدند و صدای کوبیده شدنِ کفش های مردانهشان روی زمین بندر، در گوشهایم اکو میشد.
تعدادشان زیاد بود. وقتی نفسزنان از کنار کانتیرهای بزرگِ آبی و قرمز میدویدم، کسی از گذشته توی گوشم پچ میزد:
«من دوستت دارم، تو رو باور دارم… میدونم که برمیگردی پناه.»
قسمتی از متن رمان ارس و پریزاد
و حالا فقط یک ساعت و نیم مانده بود تا به مقصد برسد.
حالا آسمان ایران پشت سرش جا مانده بود. و او در چمدان ، کوچکش یک قلب هم با خود آورده بود تا روح و جان و قلب امیر پارسا جواهریان اینجا و همراه پناه بود. مدتی پیش وقت خداحافظی گلتاج هنوز گریه میکرد و مدام با پر روسری اشکش را می زدود. گفتم نرو مادر گوش نمیدی به حرفم
«برام دعا کن بیبی.»
امیر پارسا چمدان پناه را از اتاق آورده بود پایین قدم هایش سست بود. پای بدرقه دخترک را نداشت مدام نگران و دلتنگ به پناه چشم میدوخت اما پناه حالا که به هدفش رسیده بود و بالاخره داشت راهی هامبورگ میشد ذوق داشت. دلواپسی را کنار گذاشته و فقط به پدر و مادرش فکر میکرد. شوق فهمیدن حقایق یک سمت ماجرا بود و نفس کشیدن در هامبورگ سمت دیگرش دختر فوزیه آلمان را دوست داشت؛ درست از همان وقتی که فهمید یک رگهاش به ژرمن ها می رسد.
و این چشم های آبی و موهای طلایی تصادفی نیست. دقیقا از همان روزها شیفته هر چیزی شد که به آلمان مربوط بود.
اول برای یادگیری زبانشان اصرار کرد، بعد کم کم به رستوران آلمانی سعادت آباد رفت و غذاهایشان را خورد بعدها هم اخبار هامبورگ را پیگیری می کرد و هرشب و هر روز لابه لای نگفته های، فوزیه دنبال اثری از پدر می گشت. مدیون من خواهید بود اگر حتی یک…
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.